معنی احوص

معنی واژه احوص

5 بازدید
[ اَ وَ ] (ع ص) مرد که دنبالهٔ چشم وی یا دنبالهٔ یک چشم وی تنگ باشد. تنگ چشم. تنگ گوشهٔچشم. (زوزنی). آنکه یک چشم تنگتر از دیگری دارد. چشم دوردرافتاده. مؤنث: حَوْصاء. ج، حوص.
[ اَ وَ ] (ع اِ) از اعلام مردان عرب است. ج، اَحاوص.
[ اَ وَ ] (اِخ) ابن جواب مکنی به ابوالجواب. تابعی است.
[ اَ وَ ] (اِخ) ابن محمدبن عاصم بن عبداللََّه بن ثابت بن ابی الافلح. ابوعبیداللََّه مرزبانی در الموشح از او روایت کرده است. رجوع به الموشح چ مصر ص ۱۵۹ ، ۱۶۴ ، ۱۸۷ ، ۱۸۹ ، ۲۳۱ ، ۳۰۱ شود.
[ اَ وَ ] (اِخ) عبداللََّه. از قدمای شعرای عرب و هجّاء است. و او را دیوانی است.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید