معنی احواش
6 بازدید
[ اِحْ ] (ع مص) آهوگردانی. نخجیروالی. صید برانگیختن بر صیاد تا بگیرد. (تاج المصادر بیهقی). گرداگرد صید برآمدن تا بدامگاه آید. اِحاشة. || بسیار گرد آوردن.
کلمات همقافیه با «احواش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر