معنی واژه احناط
3 بازدید
[ اِ ] (ع مص) احناط زرع؛ خداوند وقت درو شدن کشت. || اِحناط رِمث؛ سفید شدن و رسیدن و پخته شدن گیاهِ رمث. || حنوط کردن مرده. حنوط پاشیدن بر میت. || مردن (بصیغهٔ مجهول). (منتهی الارب).