معنی احمدپاشا

معنی واژه احمدپاشا

4 بازدید
[ اَ مَ ] (اِخ) یکی از وزرای سلطان احمدخان اول است. و او را در ۱۰۲۴ هـ . ق. حکومت مصر دادند و دو سال بدین مقام ببود. و در دورهٔ سلطان مصطفی خان پاره ای مناصب دیگر داشت و نیز برتبهٔ کاتبی ینی چری و امیر آخوری و ینگیچری آغاسی رسید.
[ اَ مَ ] (اِخ) در زمان سلطان محمودخان ثانی بمنصب صدارت عظمی رسید. اصلا از مردم طرابوزن است. آنگاه که باسلامبول آمد پس از طی بعضی مراتب برتبهٔ قاپوچی باشی منصوب شد و سپس به نظارت ابرائیل کرسی رومانی منصوب گردید و چون حسن خدمت وی در آنجا مشهود شد او را بدر سعادت خواستند و رتبهٔ امیرآخوری بدو تفویض شد و باز مأمور شد تا به اردوی تپه دلنلی ولی الدین که مأمور جهت صرب بودند آذوقه و مهمات برساند و در سال ۱۲۲۶ هـ . ق. از ادرنه بازگشته و مسند صدارت بدو مفوض گردید و پس از یکسال و پنج ماه معزول و ولایت ارزروم بدو محول گشت و کمی پس از آن بدانجا درگذشت و او هرچند جسور و غیورمردی بود لیکن نهایت ساده و از امور ملک داری بی بهره بود. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) او بروزگار سلطان عبدالمجید خان سمت مشیری داشت و در محاربهٔ قرم بعض خدمات از او بظهور رسید و سپس ولایت شام بدو سپردند و بمشیریت اردوی پنجم منصوب شد و در ۱۲۷۲ هـ . ق. در وقعهٔ شام بعلت سستیی که در کارهای او دیده شد او را اعدام کردند. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) چهارمین کس است که از دست دولت عثمانی، حکومت مصر یافت. او یکی از رجال دربار سلطان سلیمان خان قانونیست و چون در فتح جزیرهٔ ردوس مصدر خدماتی نیک شد بمنصب وزارت ثالث رسید و در ۹۲۹ هـ . ق. حکومت مصر بدو مفوض گردید و پس از چهار ماه که بدانجا حکومت راند دعوی استقلال کرد و بنام ملک منصور سلطان احمد خود را خطبه کرد و دورهٔ استقلال او بیش از دوازده روز نکشید و وزیر اعظم وقت محمدبیک او را مغلوب کرد و او بگریخت و سپس مقتول شد (در ۹۳۰ هـ . ق.). (قاموس الاعلام).
[ اَ مَ ] (اِخ) والی تونس و او در ۱۲۵۵ هـ . ق. بالوراثة ولایت تونس یافت و در دورهٔ سلطان مجیدخان ۱۵ سال این سمت داشت و در ۱۲۷۰ هـ . ق. وفات کرد و با رتبهٔ وزارت، حکومت تونس ببرادر او محمدبک مفوض گشت. رجوع بقاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) او در زمان سلطان سلیمان قانونی بصدارت رسید و هم او مانند قره احمدپاشا از قوم ارناود است. در ابتدا دربان حرم همایون بود و سپس بآغائی ینگی چری و بگلر بیکی روم ایلی رسید و بدامادی صدر اعظم رستم پاشا مفتخر شد و بسمت سرداری او را بجانب روم ایلی فرستادند ولی از او خدمتی قابل تقدیر دیده نشده است و در ۹۸۷ هـ . ق. بمسند صدارت رسید و ششماه بعد بعلت حصاة مثانه درگذشت. با اینکه نهایت غنی و نیکوکار بود از رای و تدبیر دور و نهایت تند و بدخو بود. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمد اغریو. رجوع به احمد پادشاه... شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن محمد پاشا. رجوع به احمدپاشا کوپریلی زاده شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) ابن ولی الدین حسینی. بزرگترین شاعر عثمانی است و اول کس است که به اشعار ترکی لطافت داد و او متتبع آثار ادب فارسی بود و از شعرای فرس تقلید میکرد و حتی بعض ابیات او عیناً ترجمهٔ بیتی از فارسی است. پدر او قاضی عسکر سلطان مُراد ثانی بود و خود او معلم سلطان محمدخان بود و هم برتبهٔ وزارت رسید لکن وی قلندر مشرب و محبوب دوست بود و مدتی در یدی قلّه محبوس شد و از آنجا قصیدهٔ مشهور خود را که بنام قصیدهٔ کرم نامیده میشود، بدربار فرستاده و معفو گردید و اول قصیده این است: قول کناه ایتسه نوله عفو شهنشاه قنی طوته لم ایکی الم قانده ایمش قانی کرم. رجوع بقاموس الاعلام شود. وفات او بسال ۹۰۲ هـ . ق. بود. او راست: دیوان شعری بترکی. (کشف الظنون).
[ اَ مَ ] (اِخ) (ایچ ایللی...) او بروزگار سلطان محمود خان ثانی متصرف بروسه بود و در ۱۲۳۳ هـ . ق. او را بدر سعادت خواندند و منصب کاپیتانی دریا دادند. و بعد از آن بخواهش خود او ولایت خداوندگار بدو مفوض گشت و سپس در ۱۲۳۹ هـ . ق. با سمت ولایت شام منصب امیرالحاج یافت و چون بحمص رسید در آنجا درگذشت.
[ اَ مَ ] (اِخ) (پاپوچجی...) او در دورهٔ سلطان محمودخان دوم کاپیتان دریا بود و سمت وزارت داشت و اصلاً از مردم ریزهٔ طربزون است و در اول در مولد خود کفشدوز بود و در اسلامبول مدتی همین صنعت میورزید و سپس در ترسانه در خدمت باش چاووشی بدو منصب چاووشی دادند و کمی بعد خود او باش چاووش شد و آنگاه که کلید مکهٔ مکرّمه را برای سلطان محمود آوردند در ضیافت هائی که در محلهٔ کاغذخانه مرتب شد، چون خدماتی نیکو بعرصهٔ بروز آورد رتبهٔ باش آغائی یافت و پانزده سال سمت باش آغائی و کدخدائی ترسانه داشت سپس در سال ۱۲۴۱ هـ . ق. رتبهٔ قاپوچی باشی غلطه یافت و بعد از آن نظارت لیمان بدو دادند و در ۱۲۴۴ هـ . ق. با رتبهٔ میرمیرانی منصب کاپیتانی دریا بدو مفوض شد و سپس وزارت یافت و در جنگی که در دریا درگرفت چون او بگرفتن یک کشتی توفیق یافت مظهر الطاف پادشاهانه شد و آنگاه که جهازات جنگی را بمحمودیه سوق میکرد چون کشتی محمودیه در سواحل ارناودستان بخاک نشست او از ترس بیمار شده و کمی بعد وفات کرد. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (حاجی...) در دورهٔ سلطان محمودخان اول بسمت صدارت عظمی ارتقاء یافت. مولد او در سواحل بحر ابیض در محلی بنام قوجه بوده است و عموی او حاجی بکرپاشا است و آنگاه که حاجی بکرپاشا والی جدّه شد احمدپاشا سمت کدخدائی او داشت و سپس بدر سعادت بازگشت و کدخدای دربانان رکاب همایون و چاوش باشی گردید و آنگاه که دولت روس آزف را محاصره کرد او برسانیدن ذخیره بمحصورین مأمور گردید و هرچند بدین کار توفیق نیافت ولی آنچه از دست وی برمی آمد دریغ نکرد و آنگاه که محمدپاشا صدراعظم شد در ۱۱۵۰ هـ . ق. بکدخدائی صدراعظم منصوب شد و وقتی که محمد پاشا بسمت سر عسکری تعیین شد او را رتبهٔ قائم مقامی رکاب همایون دادند و در ۱۱۵۱ هـ . ق. وقتی که در آیدین طغیانی ظهور کرد او با سمت والی گری آیدین مأمور دفع آن گردید و پس از بازگشت کرت دیگر بقائم مقامی رکاب همایون منصوب گشت و در ۱۱۵۳ بمقام صدارت ترفیع یافت و مدت صدارت وی ۲۲ ماه بکشید و چون او را متهم بارتشاء کردند در ۱۱۵۴ معزول شد و او را به رودس نفی کردند و در ۱۱۵۶ دوباره به وی وزارت دادند و سپس او را به رقّه (در حدود ایران) بسمت سوری جی فرستادند و سپس والی آناطولی و سرعسکر جیشی که بجنگ ایران میفرستادند گردید و پس از آن ولایت بغداد و دیار بکر و حلب بدو مفوض گشت و پس از مدتی در ۱۱۶۱ والی مصر شد و دو سال بدین سمت ببود و سپس بولایت ایج ایل و قندیه و بعد از آن بوالی گری حلب منصوب شد و در ۱۱۶۶ بدانجا درگذشت. رجوع بقاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (حافظ...) یکی از آغایان حرم همایون دولت عثمانی بود و در اول منصب کیلارجی باشی داشت و در ۹۹۷ هـ . ق. بمقام بیگلربیگی قبرس منصوب شد و دو سال والی مصر بود با رتبهٔ وزارت، و در ۱۰۰۳ محافظت بوسنه بدو مفوض شد و سپس بسرداری بودین و ودین و طونه معین شد و آنگاه با عنوان وزیر ثانی بدرجهٔ قائم مقامی صدراعظم ابراهیم پاشا نائل آمد و کمی بعد محافظت اناطولی را به وی سپردند و دو سال بعد او را باسلامبول جلب کرده و از وزارت خلع و در یدی قُلّه محبوس ساختند و پس از آنکه سلطان احمدخان بتخت سلطنت نشست او را قائم مقامی صدراعظم علی پاشا دادند و بعد از آن متقاعد شد و در ۱۰۱۶ بزیارت خانه رفت و در ۱۰۲۲ هـ . ق. درگذشت. رجوع بقاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (حافظ...) او در زمان سلطان مُراد خان رابع اِحراز مقام صدراعظمی کرد. وی پسر مؤذنی از مردم فلبه است و آوازی نیکو و قریحهٔ شعری داشت و داخل سرای همایون شد و ندیم خاص سلطان وقت گردید و بمرور زمان برتبهٔ طوغانچی باشی و سپس برتبهٔ وزارت و کاپیتانی دریا رسید و آنگاه والی شام گردید و پس از آنکه مأموریت های وان و ارزروم و بغداد و امثال آنرا انجام داد آنگاه که والی دیاربکر بود بمسند صدارت ارتقاء جست و چون بغداد را ایرانیان در آنوقت مسخر کرده بودند نُه ماه با دولت ایران برای استرداد آن جنگ پیوست لکن همه جا مخذول و منکوب و بالاخره مأیوس بازگشت و بعودت بحلب مجبور شد و در ۱۰۳۶ هـ . ق. از منصب صدارت معزول شد و چون بدر سعادت بازگشت بشرف مصاهرت نائل آمد و وزیر ثانی گردید و در ۱۰۴۰ هـ . ق. دوباره منصب صدارت عظمی یافت و پس از صد و ده روز که بدین مقام ببود بتحریک قائم مقام رجب پاشا عده ای از اشرار بر او طغیان کرده و او را بکشتند. او مردی ادیب و شاعر و کریم بود. رجوع بقاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (داماد حافظ...) بروزگار سلطان احمدخان ثالث در ۱۱۴۳ هـ . ق. برتبت کاپیتان دریا رسید و چند ماهی این منصب داشت و بر بقیهٔ احوال او دست نیافتیم. (قاموس الاعلام).
[ اَ مَ ] (اِخ) (راتب...) پسر طوپال عثمان پاشا. او بروزگار سلطان محمودخان اول عثمانی در ۱۱۵۷ هـ . ق. بمنصب کاپیتان دریا رسید و چند ماه بعد معزول شده و بسنجاق موره منتقل شد. و در ۱۱۷۰ هـ . ق. بدانجا وفات یافت.
[ اَ مَ ] (اِخ) (سیدی...) او بروزگار سلطان محمدخان رابع در ۱۰۶۶ هـ . ق. بمنصب کاپیتان دریا نائل آمد و مدت پنج ماه بوغازها را محافظت کرد و سپس معزول و بحکومت بوسنه منصوب شد و در آنجا امر به اعدام وی صادر شده و سر بریدهٔ او را بدر سعادت فرستادند.
[ اَ مَ ] (اِخ) (طبیب...) یکی از اطبای عثمانی و از برآوردگان مکتب فنون طبیهٔ شاهانه است. و روزگاری دراز در همان مکتب مدرسی داشت و سپس با رتبهٔ فریقی نظارت درس بدو محول شد. او در تدریس علوم طبیّه بزبان ترکی جهد بسیار کرد و مدتی مدید رئیس جمعیت طبیّه بود. او مفردات طب و پاره ای کتب دیگر را ترجمه کرده است. در اواخر عمر نابینا شد و در سال ۱۳۰۵ هـ . ق. درگذشت. و اصل او از جزیرهٔ رودس است.
[ اَ مَ ] (اِخ) (طرخونچی...) او یکی از صدر اعظم های دورهٔ سلطان محمد رابع است و از مردم ماط ارناودستان است آنگاه که باسلامبول رفت داخل سرای همایون شد و وقتی که موسی آغا سلحدار شهریاری بایالت مصر منصوب گردید او بخدمت موسی آغا پیوست و در ۱۰۵۸ هـ . ق. کتخدای احمدپاشا هزار پاره شد و آنگاه که هزار پاره را اعدام کردند بجستجوی احمدپاشا طرخونچی نیز برآمدند و او بحمایت شیخ الاسلام افندی جان بسلامت برد و سپس بحکومت دیاربکر منصوب شد و در عزیمت بدانسوی تأخیر کرد و ولایت مصر بدو تفویض کردند و مدتی در مصر حکومت راند و آنگاه که معزول شد برای محاسبات معوقه عبدالرحمان پاشا مدتی او را تضییق و حبس کرد و صدراعظم کورجی محمدپاشا پس از اهانت ها و تحقیرها که نسبت به او روا داشت وی را بسالونیک نفی کرد و در ۱۰۶۲ او را به اسلامبول خواستند و مسند صدارت به وی سپردند و او وزیری عاقل و مدبّر و غیور بود و چون وی درصدد اصلاح احوال مالیه و ملکیه برآمد کسانی که منافع شخصیه شان ازین تشبثات سکته دار شد با القاءات او را در ۱۰۶۳ عزل و سپس بکشتند. مدت صدارت وی نه ماه و نیم بود. (قاموس الاعلام).
[ اَ مَ ] (اِخ) (قره...) او از وزرای دولت عثمانی در دورهٔ سلطنت سلطان سلیمان قانونی است و دو سال سمت صدراعظمی داشت. خود او از قوم ارناود است و در حرم همایون سمت آغائی داشت و سپس از حرم بیرون آمد و آغائی ینی چری و بعد از آن بیگلربیگی گری روم ایلی بدو دادند. در زمان سلطان سلیمان خان احراز رتبهٔ وزارت کرد و در محاربهٔ با دولت ایران بزمان شاه طهماسب چون شبیخونی باردوی شاه طهماسب برد و نیز در محاربهٔ طمشوار ابراز خدماتی کرد در ۹۶۰ هـ . ق. بمسند صدارت ارتقاء یافت و در ۹۶۲ هـ . ق. بعلّت بعض دسائس اعدام شد. او وزیری عادل و عاقل و متدین بود و او را در محلهٔ طوپ قپو جامعی است که برحسب وصیت او پس از مرگ وی بساختند. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (قلایلی قوز...) او در زمان سلطان احمد ثالث بمقام صدارت ارتقاء یافت و اهل قیصریّه است آنگاه که وی باسلامبول آمد با وساطت بعضی همشهریان خویش باجاق تبرداران داخل شد و آنگاه که یوسف آغا بسمت آغائی دارالسعادهٔ شریفه منصوب گشت وی قهوه چی باشی و سقاباشی او شد و وقتی که یوسف آغا از خدمت پادشاهی مفارقت کرد احمد با رتبهٔ میرمیرانی و پس از آن با سمت والیگری وان و بعد با رتبهٔ وزارت کاپیتان دریا شد و در ۱۱۰۱ هـ . ق. معزول گردید و بجزیرهٔ بوزجه نفی شد و کمی بعد معفو گردید و متعاقب یکدیگر حکومت طربزون و سیواس و قبرس بدو دادند و در ۱۱۰۵ به مقام قائم مقامی رکاب همایون نائل شد و سپس والی دیاربکر و بغداد و ادرنه گردید. در این وقت روسیه بقلعهٔ آزاق تسلط یافته بود و او مأمور تخلیص آن قلعه با سمت والی گری طربزون گردید و چون در عزیمت وی تسریع میکردند بعضی اتباع او وی را اغفال کرده و بترسانیدند و از اینرو متواری و پنهان شد و سپس والدهٔ سلطان شفاعت کرده و او را اجازهٔ اقامت در بروسه دادند و مدّتی بعد بار دیگر وزارت بدو مفوض داشتند و سپس والی قندیّه گردید و چون مردم نهایت از وی مدح و از اعمال او رضایت نشان میدادند محرمانه او را از قندیّه باستانبول جلب کردند و در ۱۱۱۶ بمسند صدارت ارتقاء یافت و چون پس از ۸۰ روز عدم اقتدار او برای این منصب معلوم شد وی را معزول کرده و به لمنی تبعید کردند و سپس باحترام پیری او محافظی جانیه را به وی دادند و برای پاره ای شکایات که مردم از وی داشتند او را به استان کوی نفی و تبعید کردند و باز کرت دیگر او را محافظی اینه بختی دادند و در آنجا بسال ۱۱۲۷ هـ . ق. درگذشت. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (قوانوز...) یکی از وزرای دولت عثمانی. او در دورهٔ سلطنت احمدخان ثالث سه ماه مقام صدارت عظمی داشت و اصل او از مردم روسیه است و آزاد کردهٔ حسن پاشا سلحدار. در اوّل داخل سرای همایون شد و پس از طیّ مناصب و مراتبی کدخدای خزینه گردید و بزمان سلطان مصطفی خان با رتبهٔ وزارت والی صیدا شد و او داماد عمیجه زاده حسین پاشا بود و بعد از آن حکومت های موصل و دیاربکر و حانیه بدو مفوّض شد و در زمان صدارت الیاس محمد پاشا خانه نشین و در قاضی کوی اقامت گزید و آنگاه که بسال ۱۱۰۹ هـ . ق. پدر زن او بمقام صدارت ارتقاء یافت کرت دیگر حکومت حانیه بدو دادند و سال بعد بدیوان سلطان منصوب شد و باز در همان سنه معزول گردید و پس از ظهور وقعهٔ ادرنه در ۱۱۱۵ هـ . ق. ارباب شقاوت او را نیز بخود جلب کردند و با آنان دستیار گردید و در ابتدای جلوس سلطان احمد ثالث به اصرار بدو مسند صدارت دادند و سه ماه بعد معزول و به ساقز نفی شد و پس از آن محافظی اینه بختی بدو محول کردند و او هم بدانجا درگذشت. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (قیصریه لی...) یکی از مشیران بحریه بود و از درجهٔ نفری بدان رتبه رسید و در محاربهٔ قرم (کریمه) برای حسن خدمت هائی که از او بروز کرد بنوبت والی گری جزایر بحر ابیض و ازمیر و یانیه و بعضی ولایات دیگر بدو دادند و در آخر با لقب کاپیتن پاشا نظارت بحریه بدو سپردند و او در واقعهٔ چرکس حسن مجروح شد و در جنگ با روسیه که در آن وقت سمت والیگری روسجق داشت کرت دیگر در اثنای محاربه مجروح شد یعنی بسال ۱۲۹۴ هـ . ق. و بدر سعادت بازگشت و در آنجا درگذشت. او مردی غیور و کاری بود و بعضی اصلاحات و عمارات بدست او انجام یافت. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (کدک...) از مشاهیر وزرای دولت عثمانی است او بفرط شجاعت و جسارت و عقل و تدبیر متصف بود و در زمان ابوالفتح سلطان محمدخان ثانی چهار سال منصب صدارت عظمی داشت. او ابتدا یکی از افراد اجاغ بکتاشی و جزو ینگی چریان بود و بواسطهٔ شجاعتی که در جنگها ابراز کرد اوّل برتبهٔ بیگی و سپس بمرتبهٔ وزارت رسید و منظور التفات سلطان وقت شد و در اکثر محاربات سردار بود و اوست که پسران قرمان را بالتمام منهزم ساخت و ارمناک و سلفکه را فتح کرد و در سفر طربزون از تدبیر و شجاعت وی استفادات بسیار شد. در ۸۷۸ هـ . ق. بمسند صدارت ارتفاء یافت و در مدت صدارت خود دسته ای از جهازات جنگی مرکب از سیصد کشتی در دریای سیاه ترتیب کرد و با مردم ژِن محاربه کرد و فاتح شد و در حدود چرکستان سواحل آزاق را تسخیر کرد و حصار منکو را مفتوح و مضبوط ساخت و از آن سوی ممالک عثمانیه را بسیار توسعه بخشید و در ۸۸۲ هـ . ق. بضبط اسکندریه آرناودستان یعنی براتی بسمت سرداری سپاه مأمور شد و چون عقیده اش این بود که این قلعه قابل تسخیر نیست ازین جهت مغضوب و از صدارت معزول و در قلعهٔ بغازکسن یعنی حصار آناطولی محبوس شد ولی سپس پادشاه به این حقیقت یعنی ممتنع التسخیر بودن برات قلعه پی برد و بشفاعت احمدپاشا هرسک زاده از زندان رهائی یافت و بفتح آولونیه مأمور گشت و در آنجا چندین قلعه را ضبط و تسخیر کرد و در ۸۸۶ هـ . ق. برای تبریک جلوس سلطان بایزید باسلامبول شد و با همهٔ غیرت و شجاعتی که در وقایع غائلهٔ جم بکار برد چون در امور طرف مبالغه و افراط میرفت و از حد خویش تجاوز کرده بود، سلطان بر او متغیر شد و در ۸۸۷ هـ . ق. در حمام ادرنه اعدام شد. او را بعضی مؤسسات خیریه در اسلامبول و نیز حمامی است و محلهٔ گدک پاشا به او منسوبست. رجوع بقاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (کوپریلی زاده فاضل...) او پسر وزیر اعظم کوپریلی محمد پاشاست و یکی از صدور عظام دورهٔ سلطان محمد رابع است. مولد او در ۱۰۴۵ هـ . ق. در کوپری که از متصرفات پدر او بود، میباشد. پس از اکمال تحصیلات در ۱۰۶۷ بکارهای دولتی درآمد و در ۱۰۶۹ رتبهٔ وزارت ارزروم یافت و سال بعد والی شام شد و در ۱۰۷۱ او را باسلامبول خواستند و سمت قائم مقامی صدراعظم بدو دادند و چون پدر او یکسال پس از این آنگاه که بیمار از ادرنه عودت کرد، وفات یافت، احمدپاشا بجای پدر رتبهٔ صدارت یافت و چون در این وقت امپراطور نمسه برخلاف عهد بقلاع اردل تعرّض کرد، احمد در ۱۰۷۴ عنوان سرعسکری را نیز ضمیمهٔ مقام صدارت خود کرده و بدانسو سوق جیش کرد و قلعهٔ اوبوار را محاصره کرده و پس از ۲۶ روز موفق بفتح و غلبه ای بزرگ گردید و به بلگراد بازگشت و زمستان را بدانجا گذرانید و در اول بهار قصد هجوم داشت و در این وقت از طرف امپراطوری نمسه سفیری نزد او آمده و عهدنامه ای بمنافع عثمانی با نمسه منعقد گردید. در ۱۰۷۷ بقصد تسخیر قلعهٔ قندیّه واقع در جزیرهٔ اقریطش که از بیست و یکسال بدینطرف مکرّر برای فتح آن از طرف دولت عثمانی سوق جیش شده و فتح میسر نشده بود حرکت کرد و پس از بیست و نه ماه صرف مساعی در ۱۰۸۰ قندیه را فتح کرد و تمام جزیرهٔ اقریطش بتصرف دولت عثمانی درآمد و او فاتح و مظفر به ادرنه بازگشت و چون در سال ۱۰۸۳ قرال لهستان مغایر عهدنامه بعض تجاوزات کرده بود فاضل احمدپاشا در رکاب پادشاهی بدانسوی شد و بار دیگر مظفر و منصور گردید و او با همهٔ فضل و کمال و محاسن بعلت کثرت انهماک در لذّات در چهل و دو سالگی حلیف فراش و اسیر بستر بیماریهای گوناگون شده و آنگاه که در رکاب همایون بسال ۱۰۸۷ به ادرنه آمد در نزدیکی جسر ارکنه درگذشت و جنازهٔ وی باسلامبول برده و در جنب قبر پدرش بخاک سپردند. مدت صدارت او پانزده سال و نیم بود و او هشتصد جلد کتاب دیگر بر کتابخانه ای که پدر او تأسیس کرده بود اضافه کرد. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (کوچک...) از وزرای روزگار سلطان مرادخان رابع است. او پس از آنکه حکومت سیواس و شام و کوتاهیه داشت آنگاه که الیاس پاشا در اناطولی طغیان و عصیان کرد به تنکیل و تدمیر او مأمور شد و چون در این مأموریت توفیق یافت در عوض حکومت شام را دوباره به وی سپردند و در آنجا بسرکشی و طغیان پسر معن و دیگر سرکشان خِتام بخشید و آسایش و امنیت را اعاده داد و در جنگ با ایران از طرف سلطان به ایروان خوانده شد و سپس محافظت موصل بدو دادند و در آنجا بیمار شده و در جنگی که مابین دولت عثمانی و شاه عباس درگرفت کشته شد. رجوع به قاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) (ملک...) او در زمان سلطان محمدخان رابع صدراعظمی داشت و از قوم ابخاز بود. تخریج او در حرم همایون بود و آنگاه که در ۱۰۴۸ هـ . ق. سمت سلحداری داشت ابتدا بوالی گری دیاربکر و بعد حکومت ارزروم تعیین شد و در تاریخ ۱۰۵۴ کریمهٔ سلطان مراد رابع مرحوم را بزنی کرد و بشرف مصاهرت نائل آمد و پس از آنکه پنج شش سال ولایت حلب و شام داشت در ۱۰۶۰ باستانبول بازگشت و حکومت بغداد به وی تفویض شد و او پیش از عزیمت ببغداد بمسند صدارت ترفیع یافت و چون در این وقت خزانه خالی بود و ناچار از قطع بعضی وظایف گردید و بتجار مالیاتهای نو تحمیل کرد، عدم رضایت مردم پس از سیزده ماه صدارت در ۱۰۶۱ سبب عزل او شد و بوالی گری سیلیستری نصب شد و پس از آنکه والی حلب ابشیر پاشا بصدارت تعیین شد تا وصول او باسلامبول احمد به قائم مقامی وی منصوب شد و چون داعیهٔ احراز صدارت بالاصاله داشت آنگاه که ابشیر پاشا باسلامبول رسید او را نفی کرد و پس از مدتی او را عفو کردند و هفت هشت سال بعضی حکومت ها داشت و در ۱۰۷۳ در شصت سالگی وفات کرد. رجوع بقاموس الاعلام شود.
[ اَ مَ ] (اِخ) هرسک زاده یکی از اکابر وزرای عثمانی. وی بروزگار سلطان بایزید و سلطان سلیم چهار بار بمقام صدراعظمی ارتقا یافت و مجموعاً هفت سال این منصب راند. اصل او از هرسک است و در جوانی مسلمانی گرفت و بعتبهٔ سلطان محمد ثانی ملتجی شده و اختصاص یافت. هنگام وفات سلطان محمد وی بیگلربیگی آناطولی بود و در اوائل جلوس سلطان بایزید در غوائل و حوادثی که پیش آمد با ابراز شهامت و حسن خدمت بشرف مصاهرت سلطان بایزید نائل گردید و در جنگی که بسال ۹۰۶ هـ . ق. با یکی از ملوک چرکس مصر موسوم به قیتبای روی داد وی سمت سرداری داشت و بعلت سستی عونه و همکاران خویش بافئهٔ قلیله ای که با وی وفادار ماندند بنفسه بمیدان قتال درآمد و جراحت یافته اسیر شد و سال بعد رهائی یافته باسلامبول بازگشت و مسند صدارت بدو مفوض گردید و پس از یکسال معزول شد و بسمت کاپیتانی بفتح اینه بخت واقع در موره مأمور گردید و در آنجا به تسخیر نواحی و قلاعی چند توفیق یافت. و در ۹۰۹ بار دیگر دست صدارت بدو تفویض شد و سه سال این منصب داشت و در ۹۱۲ عزل و بمنصب کاپیتانی نصب شد و در ۹۱۷ کرت سوم مقام صدراعظمی به او محول گردید لیکن در این وقت که مصادف با اواخر سلطنت سلطان بایزید و بواسطهٔ غوائل داخلی دولت دچار ضعف و نابسامانی بود کاری از وی پیش نرفت وینگیچریان عصیان آغازیده و بخانهٔ وی هجوم برده غارت کردند و او ناچار از اختفا گردید و سال دیگر پس از جلوس سلطان سلیم اوّل بمرتبت صدارت عودت کرد. و در سفری که به ایران رفت و مصدر خدماتی شد مظهر التفات سلطان شد و سپس در طغیان و عصیان عساکر متهم شده و معزول شد و در ۹۲۲ که سلطان سلیم عزیمت مصر کرد وی را حکومت بروسه دادند و چندی بعد هم بدانجا درگذشت. (قاموس الاعلام).
[ اَ مَ ] (اِخ) (هزارپاره) او در دورهٔ سلطان ابراهیم منصب صدارت یافت. وی فرزند مردی سپاهی از مردم استانبول است و مولد او بمحلهٔ طاوشان طاشی بود. احمد کاتبی خوش خط و سریع القلم بود. ابتدا دفترداری عمر افندی داشت و سپس تذکره چی صدراعظم قره مصطفی پاشا شد و بعد از آن امین دفتر موقوفات گردید و در ۱۰۵۶ هـ . ق. با رتبهٔ وزارت دفترداری داشت و در ۱۰۵۷ هـ . ق. قائم مقام رکاب همایون شد. او نهایت جاه طلب بود و در همان سال بشرف مصاهرت سلطان نائل و به درجهٔ صدارت عظمی ارتقاء یافت لیکن برای هرج و مرجی که در امور دولتی پیدا آمد و مناصب را با پول خرید و فروش میکردند، ینگی چریان و اسافل ناس بشوریدند و بسلطنت سلطان ابراهیم خاتمه دادند و وقتی که صوفی محمدپاشا بصدارت معین شد احمدپاشا هزارپاره پنهان شد و او را بیافتند و بکشتند و او مردی فربه بود جثهٔ او پاره پاره کردند و چون فریاد میکردند که گوشت او برای وجع مفاصل مفید است گوشت های او را قطعه قطعه بفروختند و ازین رو وی پس از مرگ بلقب هزارپاره مشهور شد. مدت صدارت او یازده ماه بود. (قاموس الاعلام).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید