معنی واژه احص
4 بازدید
[ اَ حَ ص ص ] (ع ص) روز که در آن آفتاب روشن و هوا صافی باشد. یوم صحو. || نامبارک. شوم. بداختر. || شمشیر بی جوهر و بدیمن. (منتهی الارب). || طائر اَحَصّ الجناح؛ مرغ که پرهای بازوی وی رفته باشد. (منتهی الارب). || مرد موی رفته از سر. (منتهی الارب). آنکه مویش ریزیده باشد. اندک موی سر. (تاج المصادر). کم موی. آنکه مویش فروریزیده باشد. (زوزنی). مؤنث: حَصّاء. ج، حُصّ.[ اَ حَ ص ص ] (اِخ) احص و شبیث دو محل است در نجد از منازل ربیعه که بعد به پسران وائل بکر و تغلب تعلق یافت. || دو محل است در شام از نواحی حلب، شامل ناحیهٔ بزرگ دارای دیه ها و مزارع و در مقابل حلب واقع است و قصبهٔ آن خناصره نام دارد که عمربن عبدالعزیز آنجا منزل کرد. (معجم البلدان) (مراصد). در منتهی الارب آمده است که: احص و شبیب دو موضع است بتهامه و دو موضع است بحلب.[ اَ حَ ص ص ] (اِخ) احص و شبیث دو محل است در نجد از منازل ربیعه که بعد به پسران وائل بکر و تغلب تعلق یافت. || دو محل است در شام از نواحی حلب، شامل ناحیهٔ بزرگ دارای دیه ها و مزارع و در مقابل حلب واقع است و قصبهٔ آن خناصره نام دارد که عمربن عبدالعزیز آنجا منزل کرد. (معجم البلدان) (مراصد). در منتهی الارب آمده است که: احص و شبیب دو موضع است بتهامه و دو موضع است بحلب.