معنی احسب
5 بازدید
[ اَ سَ ] (ع ص) شتر سرخی و سپیدی آمیخته رنگ. (منتهی الارب). || مرد که موی سرش سپید مایل بسرخی باشد. سرسرخ موی. || مرد پیس اندام که پوستش از مرض، سپید و مویش سفید و سرخ باشد. (منتهی الارب). ابرص. || (ن تف) باحَسَب تر. بزرگوارتر. بأصل تر. حسیب تر.
کلمات همقافیه با «احسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر