معنی احراج
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) حرام گردانیدن. || حرام گردانیدن زن بتطلیق او. (منتهی الارب). || در گناه انداختن. بگناه افکندن. در بزه افکندن. || مضطر گردانیدن. (منتهی الارب). مُلجأ گردانیدن. بیچاره گردانیدن. || تنگ کردن. || محتاج کردن.[ اَ ] (ع اِ) جِ حِرج. گوش ماهیها که برای دفع چشم بد، در گلو آویزند. || قلاده های سگان.
کلمات همقافیه با «احراج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر