معنی احتکاء
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) استوار شدن. (منتهی الارب). || احتکاء عقده؛ گره بستن. گره زدن. بستن گره را. || سمعت الاحادیث فمااحتکی فی صدری منها شی ءٌ؛ یعنی نخلید در دل من. بدل من نچسبید. در من اثری نکرد.
کلمات همقافیه با «احتکاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر