معنی احتقاب
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) باردان برداشتن. || استحقاب. ذخیره نهادن چیزی را. (زوزنی) (منتهی الارب). || بستن چیزی را در دنبالهٔ پالان یا چوب آن. (منتهی الارب). بر ترک بستن. || احتقاب اِثم؛ برداشتن گناه را. (منتهی الارب). گناه و آنچه بدان ماند برداشتن. (تاج المصادر) (زوزنی). || بر ترک سوار کردن. اِرداف.
کلمات همقافیه با «احتقاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر