معنی احتجار
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) در کنار گرفتن. در کنار نهادن. - احتجار لوح؛ در کنار گرفتن لوح را. || حجره ساختن. (زوزنی). || برگزیدن زمینی را برای خود و منار بر آن نصب کردن تا دیگری در آن تصرف نکند. (منتهی الارب). || خاص خویش کردن: کان للنبی صلی اللََّه علیه وسلم حصیر یبسطه بالنهار و یحتجره باللیل؛ ای یجعله لنفسه دون غیره. || احتجار به؛ پناه جستن به. التجا بردن به. || احتجار ابل؛ سُدّه ناک شدن شکمهای شتران.
کلمات همقافیه با «احتجار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر