معنی احبال
7 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ حَبل و حَبَل.[ اِ ] (ع مص) آبستن کردن. (تاج المصادر) (منتهی الارب). || احبال عضاه؛ پریشان افتادن گل آن و پژمرده گردیدن. (منتهی الارب). || بر بیاوردن کشت. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «احبال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر