معنی احباب
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بخفتن شتر. (زوزنی). فروخفتن شتر و مانده گردیدن یا شکستن عضو آن یا بیمار شدن آن و بر جای ماندن تا بمیرد. (منتهی الارب). || به شدن از بیماری. || دانه گرفتن کشت. (منتهی الارب). بادانه شدن کشت. (تاج المصادر). || دوست داشتن کسی را. (منتهی الارب). || برگزیدن. (وطواط).[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ حِبّ. (زمخشری). || جِ حُبّ. || جِ حبیب: احباب ورا سعادت بی غم باد.منوچهری. این قابض ارواح، این هادم لذات است. این مفرق احباب است. (قصص الأنبیاء). فروگذاری درگاه شهریار جهان فراق جوئی از اولیا و از احباب.مسعودسعد. روزگار که مفرق احباب و ممزق اصحاب است، میان ایشان تشتیت و تفریق رسانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || جِ حُبّ. تغارها. کوزه های بزرگ.[ اَ ] (اِخ) موضعی است بدیار بنی سلیم. (منتهی الارب). و ذکر آن در شعر آمده است. (معجم البلدان). || شهری است در جنب سوارقیه از نواحی مدینه. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «احباب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر