معنی احاح
15 بازدید
[ اُ ] (ع اِ) احیح. احیحة. تشنگی. || خشم. (منتهی الارب). || درد دل که از اندوه پیدا شود. غصه و اندوه. || ناله. (منتهی الارب).[ اُ ] (ع اِ) یا اُحاح!؛ دردا! ای وای!
کلمات همقافیه با «احاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر