معنی اجوف
6 بازدید
[ اَ وَ ] (ع ص، اِ) مجوف. میان تهی. کاواک. (زمخشری). اسرّ. پوک. پوچ. || بی معنی: هرچند مامضی جرایم او بمعاذیر اجوف و بهتان های معتل مضاعف گشته است. (جهانگشای جوینی). || شیر کلان شکم، یا عام است. (منتهی الارب). || بزرگ شکم. || چیزی فراخ و درون کاواک. (منتهی الارب). || مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: اجوف، نزد علمای صرف، لفظی را گویند که عین آن حرف علة باشد. ومعتل العین و ذوالثلاثة خوانند، مانند قول و بیع و قال و باع. پس اگر حرف علة واو بود آنرا اجوف واوی، و اگر حرف عله یاء بوداجوف یائی گویند. || و نزد پزشکان نام رگی است که از محدّب کبد روئیده تا غذا از کبد بسایر اعضا جذب کند و برساند و وجه تسمیهٔ این رگ به اجوف آن است که از سایر رگها میان تهی تر است. و این رگ دو شعبه میباشد که یکی را اجوف صاعد و دیگری را اجوف نازل مینامند و هریک از آنها را نیز شعب مختلفه است. || در اصطلاح اُدبا، اجوفان، بطن و فرج را گویند. و نیز اجوفان عبارت است از دو عصب میان تهی که در دو چشم واقع شده اند. و در تمامی بدن آدمی جز این دو عصب هیچ عصب میان تهی یافت نشود که روئیدن گاه آن دماغ باشد. کذا فی بحر الجواهر. و گاه اجوف را در مورد رودهٔ مخصوصی اطلاق کنند چنانکه در علم تشریح مقرر شده است -انتهی. || هر یک از دو عصب مجوف چشمان. - اجوف بطنی؛ اجوف نازل (اصطلاح طب). - اجوف صدری؛ اجوف صاعد (اصطلاح طب).
کلمات همقافیه با «اجوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر