معنی اجنبی
8 بازدید
[ اَ نَ بی ی ] (ع ص نسبی) بیگانه. (دستور). غریب: چون ز من مهتر آمد اجنبئی خیره اکنون زنخ چه جنبانم.مسعودسعد. اشتر میان ما اجنبی است. (کلیله و دمنه). در این مقام این شتر اجنبی است. (کلیله و دمنه). || نافرمان. || (اصطلاح فقه) شخصی غیر متعاهدین . ج، اجانب.
کلمات همقافیه با «اجنبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر