معنی اجمال
8 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اجمال شحم؛ گداختن پیه را. بگداختن چربش. (منتهی الارب). || اجمال در طلب؛ آهستگی کردن در طلب و افراط نکردن. (منتهی الارب). || اجمال شی ء؛ گرد آوردن آن بعد از پراکندگی. (منتهی الارب) (تاج المصادر). || اجمال حساب؛ جمله کردن آن. (منتهی الارب). || اجمال کار؛ نیکو کردن صنیعة. نیکو کردن کار و بسیار کردن آن. (منتهی الارب). || بسیارشتر شدن مرد. (منتهی الارب). بسیارشتر شدن. (تاج المصادر). || خوبی کردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر). || اجمال بدو معنی است: ۱ -معرفت و شناختن که امور چندی را محتمل و شامل شود. ۲ - سخن بطرز مبهم ادا کردن. (تعریفات). || ضد تفصیل.[ اَ ] (ع اِ) جِ جمل. شتران نر: بر پشت افیال و اجمال به سرندیب برد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «اجمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر