معنی اجلی
7 بازدید
[ اَ لا ] (ع ن تف) جلی تر. روشن تر. (مؤید). هویداتر. (مقابل اخفی) : تعریف بأجلی. مُعرِّف از مُعرَّف اجلی باید.[ اَ لا ] (ع ص) آنکه مویش از پیش سر رفته بود. || که موی هر دو جانب پیشانی وی رفته باشد. مؤنث: جَلْواء.[ اَ جَ لا ] (اِخ) کوهی است در مشرق ذات الأصاد، از سرزمین شربّة. || ابن سکیت گفته: سه پشته است واقع در مبدأةالنعم ثعل، در کنار جریب که به ثُعل می پیوندد و آن چراگاهی است معروف. || اصمعی گوید: بلادی است خوش و نیکو که در آنها حلی و صِلیان میروید. || پشته ای است در اعلای نجد. || و گفته اند موضعی است در طریق بصره به مکّه. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اجلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر