معنی اجرب
6 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) گر. گرگن. (زوزنی). گرگین. (زمخشری) (لغت نامهٔ مقامات حریری). گردار. پرخارش. صاحب مرض خارش. (غیاث). مؤنث: جَرْباء. ج، جُرْب، جَربی، اَجارِب.[ اَ رَ ] (اِخ) موضعی است از منازل جهینة بناحیهٔ مدینه. || موضعی است بنجد. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «اجرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر