معنی اجراز
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) لاغر گردیدن: اجرزت الناقة. || بقحط و خشک سال رسیدن: اجرز فلان؛ اذا اَمحَلَ. (منتهی الارب). || مضطر کردن بسوی سختی، و منه المثل: اجرزنی و ابتغی النوافل. (منتهی الارب).[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ جَرْز و جِرْز و جُرز. || ارض اجراز؛ بصیغهٔ جمع بمعنی ارض جُرز است. زمین بی نبات. (منتهی الارب). || طوت الحیة اجرازها؛ پیچید و درنوردید مار جسم خود را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اجراز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر