معنی اجتیاح
8 بازدید
[ اِ ] (ع مص) جوح. هلاک گردانیدن. || از بیخ برکندن. (منتهی الارب). ز بن برکندن. (زوزنی). استیصال. ذوع: قصد خاندانهای قدیم و دودمان کریم نامبارک باشد و اقدام بر استیصال و اجتیاح پادشاهان منکر و ملوم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || ببردن سرما میوه را. (تاج المصادر). زدن سرما سردرختی را.
کلمات همقافیه با «اجتیاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر