معنی اج
8 بازدید
[ َجْ / ِجْ ] (پسوند/حرف) مزید مؤخری است در امکنه. صورتی از اگ، اک، اه: آبج. اشترج. ایذج. خلج. خیارج. دعنج. رخج. روبنج. سهرج. سیرج. طسفونج (طیسفون). غورج. فندورج. فهرج. قورج. کذج. کرج. کندانج. مدبج. مستج. مَنْبِج. میانج. والوالج. ونج.[ َجْ ] (حرف) در تعریب بدل «َه» (با هاء غیرملفوظ) آید: بنفسج، بنفشه. نشاستج، نشاسته. روزنامج، روزنامه و غیرها.[ اَ ] (اِ) نوعی از افرا. رجوع به شیردار شود.[ اِ ] (اِ) درختی است که مصرف صنعتی دارد و در جنگلهای ایران هست.[ اُ ] (اِ) رهن و گرو که در ترکی به اماله تلفظ شود. (شعوری). در جای دیگر این صورت بدست نیامد.[ اَج ج ] (ع مص) دویدن شترمرغ چنانکه آوازی از بال وی آید. || گذشتن بشتاب. دویدن. (تاج المصادر). || افروختن. || بگناه دلالت کردن. بمعصیت خواندن.[ اَ / اُ ] (اِ) مطلق کدو را گویند خواه کدوی قلیه و خواه کدوی قلیان و خواه کدوی عسل یا سرکه باشد. (برهان قاطع). || کدوی تنبل.
کلمات همقافیه با «اج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر