معنی اثکال
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) لازم شدن ثکل زنی را. بی فرزند شدن او. اِهبال. (تاج المصادر). || بی فرزند گردانیدن. (زوزنی). بی فرزند گردانیدن مادر. (تاج المصادر).[ اِ ] (ع اِ) عِثکال. خوشهٔ خرما. (مهذب الاسماء). اثکول. ج، اثاکل، اثاکیل.
کلمات همقافیه با «اثکال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر