معنی اثناء
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ ثِنی. تاه ها. لاها. نوردها. || گشت های وادی. گشت های کوه. || نوردهای نامه. || شکسته ها. (وطواط). || میانه ها. - در اثناء؛ در خلالِ. در میانِ. در طیّ: از عجائب که در این اثنا رخ نمود. (تاریخ بیهقی). و انتظار میکردم تا مگر در اثنای محاورت از تو کلمه ای زاید. (کلیله و دمنه). و در اثنای آن بسمع او رسانیدند که... (کلیله و دمنه). او... در اثنای این محنت تدبیری می اندیشید. (کلیله و دمنه). و در اثنای این حال فقیه عالم... که از احداث فقهای حضرت و افراد علماء دولت بمزیت هنر و مزید خرد مستثنی است... (کلیله و دمنه). و در اثنای سخن خویش می فرمود. (کلیله و دمنه). و در اثنای وصایت پسر خویش مهدی را می گفت. (کلیله و دمنه). در اثنای این حال مردی برخاست از دیار عراق که با شجرهٔ علویان انتماء میکرد... (ترجمهٔ تاریخ یمینی). چون کوه و صحرا از علف خالی شد کوچ فرمود و در اثنای آن رکن الدین خورشاه برادر خود شهنشاه را... (جهانگشای جوینی). || کارهای دوباره. || روزهای دوشنبه. || مهترهای دوم در مهتری. (منتهی الارب). || جِ اِثنان. دو مرد. (منتهی الارب).[ اِ ] (ع مص) ستودن. ثنا گفتن. (تاج المصادر): اثنی علیه. (منتهی الارب). افاضل جهان و شعرای عصر مبالغتها نموده و در اِثناء و اطرای او قصاید پرداخته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || در سال ششم درآمدن (شتر): اثنی البعیر. (منتهی الارب). || دوم شدن دیگری را: یقال هذا واحد فاثنه؛ ای کن ثانیه. (منتهی الارب).[ اِثْ ثِ ] (ع مص) دوتاه گردیدن. || خرامیدن. || بازگردیدن.
کلمات همقافیه با «اثناء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر