معنی اثلال
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) رخنه برآوردن. || به اصلاح آوردن. (زوزنی). سد ثلمه کردن. || فرمودن بنیکو کردن خرابی. (تاج المصادر). گرفتن رخنه و اصلاح کردن آن: اَثْلَلْت البیت؛ اذا امرت باصلاحه. || بسیارپشم شدن. (زوزنی). بسیارثله گردیدن.
کلمات همقافیه با «اثلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر