معنی اثغام
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اثغام رأس؛ چون درمنه سپید شدن موی سر. || اِثغام اناء؛ پر کردن خنور را. || اثغام کسی؛ بخشم آوردن او را. || شاد کردن. || اثغام وادی؛ درمنه رویانیدن آن.
کلمات همقافیه با «اثغام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر