معنی اثراء
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) توانگر شدن. (زوزنی). بسیارمال شدن. || اثرت الارض؛ کثر ثراها. (منتهی الارب). || اثراء مطر؛ تا ثری رسیدن باران. (منتهی الارب). تر کردن باران خاک را. (تاج المصادر بیهقی). || بسیار شدن ثَری (تری و نم و گل نمناک) در زمین.[ اَ ] (ع اِ) جِ ثَری.
کلمات همقافیه با «اثراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر