معنی اثبجرار
5 بازدید
[ اِ بِ ] (ع مص) از بیم بایستادن. || سرگشته گردیدن. || رمیدن. || سست و برخاسته خاطر شدن از کار بی آنکه انقطاع کند. || بازگردیدن بشتاب. || اثبجر القوم فی مسیر؛ شک نمودند و متردد شدند در سیر. || اثبجر الماء؛ روان شد آب. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اثبجرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر