معنی اثبج
6 بازدید
[ اَ بَ ] (ع ص) مرد پهن پشت. (منتهی الارب) (تاج المصادر). فراخ پشت. (زوزنی). || مرد بیرون آمده پشت. (منتهی الارب). کوژپشت. پشت کوز. || مرد بزرگ شکم. (منتهی الارب). مؤنث: ثَبْجاء.[ اَ بَ ] (اِخ) (بنی...) قبیله ای بزرگ از قبائل بنی هلال که در افریقیه مسکن گرفته اند و در تاریخ مغرب مشاهیری از این قبیله برخاسته اند. (قاموس الأعلام).
کلمات همقافیه با «اثبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر