معنی اثال
7 بازدید
[ اَ/اُ ] (معرب، اِ) (از یونانی آیتال) یکی از آلات کیمیا که از شیشه یا سفال کنند برهیئت طبقی با سرپوش و دم بطول یک ذراع و عرض یک بدست و برای تصعید جیوه و گوگرد و زرنیخ و جز آن بکار برند.[ اَ/اُ ] (ع اِ) بزرگی موروثی و بزرگی ذاتی. (منتهی الارب). بزرگواری.[ اَ/اُ ] (اِخ) نام کوهی. || مردی منسوب بدین کوه. || آبی است بنی عبس را یا قلعه ای است ایشان را. (منتهی الارب). کوهی است بنی عبس را که میان او و میان آبی که مسافران بر آن نزول کنند آنگاه که از بصره بطرف مدینه روند به سه میل فاصله از بصره و آنجا منزل اهل بصره است پس از قوّ و گویند قلعه ای است در بلاد عبس نزدیک محلهای بنی اسد. (مراصد). || دهی است در قاعه. (منتهی الارب). || وادیی است که آبش در وادی ستاره میریزد. (منتهی الارب). و آن معروف به قدید است. (مراصد). || آبی است نزدیک غمازه. || موضعی است بین غمیر و بستان ابن عامر. (منتهی الارب). و آن در راه حاج است. (مراصد). || نام اسب ضمرةبن ضمرهٔ نهشلی. (منتهی الارب). || جائی از زمین یمامه از بنی اسد. (مراصد).[ اَ ] (اِخ) ابن لُجَیم. پدر حیّی است و از آن حیّ است خوله حَنفیّه بنت جعفر مادر محمّدبن علی بن ابیطالب.[ اُ ] (اِخ) ابن نعمان. صحابی است.[ اِ ] (ع اِ) جِ اثله.
کلمات همقافیه با «اثال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر