معنی اثافی
6 بازدید
[ اَ/اَفی ی ] (ع اِ) جِ اُثفیّه و اِثفیّه، بمعنی پایهٔ دیگدان. سه پایه. || دیگدان. اجاق. - ثالثةالاثافی؛ سیم پایهٔ دیگپایه که بر بلندی طبیعی از زمین نهند و آن پارهٔ سنگ پیوسته به تلّ و پشته است که در پهلوی آن دو سنگ دیگر نهاده و دیگ بر آن نهند. - || سرفتنه. مبدأ فساد که فتنه نمی خیزد جز از او. - امثال: رماه اللََّه بثالثةالأثافی ؛ ای بالجبل، والمراد بداهیة. || جماعت مردم. || عدد بسیار. || (اِخ) نام چند ستاره است مقابل رأس القدر. (منتهی الارب). شلیاق. نام دیگر صورت فلکی قیقاوس. (مفاتیح خوارزمی).[ اَ/اَ فی ی ] (اِخ) سه پشته در حدود خوارزم، در جهت مرو و بخارا. (الجماهر بیرونی).
کلمات همقافیه با «اثافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر