معنی اثاره
7 بازدید
[ اَ رَ ] (ع مص) نقل کردن سخن و روایت کردن حدیث. اَثر. اُثرَه. || (اِ) بقیّت علم که روایت کرده شود از پیشینگان. || بقیهٔ پیه که بر شتر بجای مانده باشد. || بقیهٔ هرچیز.[ اِ رَ ] (ع مص) اِثارت. یافتن قصاص. (منتهی الارب). انتقام: وزارت به ابوالعباس داد و به اثارت و استحثاث اموال دست دراز کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). و اعتذار و استغفار بعد از اثارت ثار مرهمی است. (جهانگشای جوینی). || برانگیختن. (منتهی الارب): از اثارت نوایر ظلم و هیجان غدر ابتدا کرد. (جهانگشای جوینی). || گرد انگیختن. (مؤید): از اثارت غبار و تزاحم امطار، متسوقه و اهل معاملات متأذّی میشدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || اثارة ارض؛ شیار کردن زمین و کاشتن آن. (منتهی الارب) . گاو راندن بر زمین. جفت راندن. شورانیدن زمین. (تاج المصادر). || روایت کردن. (تاج المصادر). || اثارهٔ قرآن؛ بحث کردن از علم قرآن. (منتهی الارب). || ابر آوردن باد. میغ آوردن باد. (تاج المصادر). || استخراج: استخراج کل دقیق من معدنه و اثارة کل نفیس من مکمنه. (مروج الذهب مسعودی).
کلمات همقافیه با «اثاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر