معنی اتیم
6 بازدید
[ اَ یَ ] (ع ن تف) منقادتر. رام تر. || خوارتر. ذلیل تر. - امثال: اَتْیَمُ مِن المُرَقِّش؛ یعنون المرقش الاصغر و کان متیّماً بفاطمة بنت المنذر الملک و له معها قصّة طویلة و بلغ من امرها اخیراً ان قطع المرقش ابهامه باسنانه وجداً علیها و فی ذلک یقول: و من یلق خیراً تحمد الناس امره و من یغو لایعدم علی الغیّ لایما الم تر انّ المرء یجذم کفّه و یجشم من لوم الصدیق المجاشما. ای یکلف نفسه الشداید مخافة لوم الصدیق ایاه. و اتیم، افعل من المفعول، یقال تامه الحبّ و تیّمه؛ ای عَبَّدَه و ذلله. و تیم اللََّه مثل قولک عبداللََّه. قال لقیط: تامت فؤادک لم یحزنک ما صنعت احدی نساء بنی ذهل بن شیبانا. (مجمع الامثال میدانی).[ اُ تَ یْ یِ ] (اِخ) آبی است در قسمت غربی سلمی که یکی از دو کوه طی است. (معجم البلدان) (مراصد).
کلمات همقافیه با «اتیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر