معنی اتهام
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بتهامه درآمدن یا فروکش شدن در آن. (منتهی الارب). || ناگوار شدن. || ناموافق شمردن هوای شهری: اتهم البلد؛ ناگوارد شمرد آنرا. (منتهی الارب) . || رفتن بشتاب و بازایستادن. || بگرمای سخت رفتن.[ اِتْ تِ ] (ع مص) تهمت نهادن بر کسی. ازنان. افتراء. کسی را بچیزی تهمت کردن. (تاج المصادر). || تهمت پذیرفتن. بدنام شدن.
کلمات همقافیه با «اتهام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر