معنی اتمار
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بحد خرما رسیدن رطب. || بار آوردن خرمابن یا بار آن بحد رطب رسیدن. || خرما خورانیدن. خرما دادن. || صاحب و خداوند خرما شدن. بسیارخرما شدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «اتمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر