معنی اتم
8 بازدید
[ اَ تَ م م ] (ع ن تف) تمامتر. کامل تر. - بوجه اتمّ؛ بوجه اکمل.[ اُ تُ ] (ع اِ) زیتون برّی. لغتی است در عُتُم. (منتهی الارب).[ اَ تَ ] (اِخ) نام وادیی است. (منتهی الارب). و صاحب مراصدالاطلاع آرد: الاتم بکسر اوله و ثانیه؛ اسم وادٍ.[ اَ ] (اِخ) جبل حرّة بنی سلیم و گفته اند پشته ای است از غطفان که بین غطفان و بین مسلخ قرار دارد و آن از منازل حجاج کوفه است و تا مکه نه میل مسافت است.[ اَ تَ ] (ع مص) شکافته شدن دو درز مشک و غیره پس یک درز گردیدن. (منتهی الارب). واشکافته شدن دوال که در مشک دوخته باشند. || بریدن. || مقیم بودن بجای. بودن به جایی. || درنگی کردن. (منتهی الارب). درنگی. || کاهل شدن. کاهلی.
کلمات همقافیه با «اتم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تم» برای سرودن شعر