معنی اتلال
7 بازدید
[ اَ تَ ] (ع مص) اَتل. گام نزدیک نهادن هنگام خشم. || سیر شدن از طعام. اَتلات.[ اَ ] (ع اِ) جِ تَلّ، بمعنی توده های خاک و توده های ریگ و پشته. (منتهی الارب): ای روز چه روزی تو بدین زینت و این زیب کز زینت و زیب تو دگر شد همه اتلال. فرخی. || جِ تَل، بمعنی بالش. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اتلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر