معنی اتصاف

معنی اتصاف

5 بازدید
[ اِتْ تِ ] (ع مص) نشان پذیرفتن. صفت گرفتن. بصفتی موصوف شدن. موصوف شدن. || صفت کردن. (تاج المصادر). || با هم ستودن چیزی را. || ستوده شدن. || نشان پذیری. اتصال. [ اِتْ تِ ] (ع مص) پیوسته شدن. (زوزنی). پیوستن . بچیزی پیوستن. پیوسته شدن کار. (تاج المصادر). پیوستگی. رسیدن. اتحاد. التصاق. ملاصقت. تلاصق : تا نبودم من بحیدر متصل علم حق با من نمی جست اتصال. ناصرخسرو. بنگر که هست منکر من، یا برادرم دارد چنانکه داشت همی با من اتصال. ناصرخسرو. سبب اتصال وی [ بوصادق تبانی ] بیارم بدین دولت، در این فصل. (تاریخ بیهقی). || در اصطلاح منجمین نظر کردن کواکب با یکدیگر به اعتبار مفاصلهٔ بروج و درجات. (غیاث). || اتصالات، مقارنه یا اقتران و مقابله یا استقبال نیرین یا کوکبی با شمس.ممازجات. کاینات جو. - اتصال ایمن؛ در اصطلاح احکامیان، اتصال بر توالی بروج است، مانند اینکه میان زهره و مریخ نظر تربیع باشد یعنی زهره در اول حمل و مریخ در اول سرطان. - اتصال ایسر؛ در نجوم، اتصال برخلاف توالی بروج است مانند اینکه مریخ در اول جدی باشد و زهره در اول حمل (؟) در این وقت میان زهره و مریخ تربیع است برخلاف توالی بروج. - اتصال بجرم؛ در اصطلاح نجومی، غرض اتصال بنظر مقارنه است. - اتصال بشعاع؛ در اصطلاح نجومی، اتصال بنظرات است جز مقارنه. - اتصال التربیع؛ متصل کردن دیواری ا ست بدیوار دیگر بطوریکه آجرهای یکی میان آجرهای دیگری داخل شود و وجه تسمیهٔ آن از این جهت است که این دو دیوار با دو دیوار دیگر محل مربعی را احاطه کنند. (تعریفات). - اتصال تمام؛ در اصطلاح نجومی، چون اتصال دو کوکب در یک دقیقهٔ فلکی باشد. مانند اتصال قمر و زحل، آنگاه که قمر در سوم درجهٔ حمل و زحل در سوم درجهٔ میزان باشد. - اتصال طبع، یا اتصال محل؛ در اصطلاح احکامی، اتفاق طریقت و اتفاق قوت دو کوکب است. - اتصال عرض؛ در اصطلاح نجومی، آن است که دو کوکب دارای یکدرجه عرض باشند. و آنرا اقسامی است مانند اینکه هردو در یک جهت یا در دو جهت یا در صعود یا در هبوط باشند. - اتصال عظم؛ پیوستن استخوانها. (جراحی). - اتصال مطلق؛ در اصطلاح نجومی آن است که کوکبی بکوکب دیگر بیکی از نظرات خمسه اتصال پیدا کند و همیشه کوکب سریع السیر به کوکب بطی ءالسیر متصل گردد. رجوع به نظرات خمسه شود. - اتصال ورکین. رجوع به غضروف عانه شود.

کلمات هم‌قافیه با «اتصاف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید