معنی اتسام
6 بازدید
[ اِتْ تِ ] (ع مص) داغ و نشان پذیرفتن. (منتهی الارب). بچیزی نشان شدن. || خویشتن را بچیزی داغ و نشان کردن. (منتهی الارب). خود را بچیزی نشان کردن. خویشتن را نشان کردن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «اتسام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر