معنی اتساع
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) نُه شدن. (تاج المصادر). نُه تن شدن. || خداوند شترانی شدن که نه روز یک بار به آب شوند. || نهم به آب آمدن اشتر. (تاج المصادر).[ اِتْ تِ ] (ع مص) فراخ شدن. (تاج المصادر بیهقی). گشاد شدن (در تداول عامه). || فراخی. فراخا. گشادگی. سعه. وسع. وسعت. توسیع. فسحت. گنجایش: عرصهٔ غزنه در اتساع بنیان و استحکام ارکان از جملگی بلاد عالم درگذشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بعرصه ای از آن حدود که اتساعی داشت لشکر را عرض بازداد و صفها بیاراست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || مقدرت. نضرت. نضارت. || کثرت مال. ملک. مکنت. ثروت. وفره. دولت. - اتساع پیدا کردن؛ متسع شدن. پهن شدن. عریض شدن. - اتساع حدقه؛ گشادگی ثقبهٔ عنبیه بیش از حدّ طبیعی (اصطلاح کحالی). - اتساع دادن؛ پهن گستردن. عرض دادن. عریض کردن. انبساط دادن. - اتساع داشتن؛ گنجیدن. ترکیب های دیگر: - اتساع شعب قصبه (اصطلاح طب). اتساع عروق (اصطلاح طب). اتساع قلب (اصطلاح طب). اتساع معده (اصطلاح طب).[ اَ ] (ع اِ) جِ تُسْع.
کلمات همقافیه با «اتساع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر