معنی اترار
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بیوکندن. (زوزنی). بیفکندن. افکندن. فکندن. انداختن. || انداختن دست را بزخم شمشیر. || بریدن. || دور کردن. دور انداختن کسی را از جای خود. || انداختن کودک چوب خود را بچوب دراز در بازی غوک چوب، یعنی الک دولک: اَترّ الغُلام القُلَةَ بالمِقلاء؛ چوب زد کودک غوک چوب را.[ اَ ] (از ع، اِ) (مصحف اثرار) زرشک. زرَک. (بحر الجواهر). زارَخ. انبرباریس . زنبر. زَنبل. و صاحب برهان گوید آنرا با ثاء مثلثه و زاء معجمه نیز گفته اند. و به اشرار با شین و راء مهمله نیز همین معنی را داده است. و در نسخ ابن بیطار بقول لکلرک، اثرار و اثوار دیده شده است هر دو با ثاء مثلثه و راء مهمله.[ اُ ] (اِخ) نام شهریست در ساحل غربی رود سیحون و این نام قدیم فاراب است. و هم اکنون خرابه های این شهر در نه فرسنگی جنوب شهر «ترکستان» و یا «حضرت» دیده میشود. و مولد ابونصر حکیم مشهور بدین جا بوده است و امیر تیمور بدانجا درگذشته است: و جغتای و اوکتای را بر سر لشکر که بمحاصرهٔ اترار نامزد کرده بودند... (جهانگشای جوینی). رجوع به حبط۱ ص ۴۲۵ و ۴۲۶ و ۴۲۷ شود.
کلمات همقافیه با «اترار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر