معنی ابین
7 بازدید
[ اُ بَ ] (اِخ) ابن سفیان. محدث است.[ ] (اِخ) موضعی است به عَدَن و آنرا بندری بنام المحل. (دمشقی).[ اَ یَ ] (اِخ) مردی از حمیر که عَدَن بدو منسوب است و گویند: عَدنُ اَبین.[ اَ یَ ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از بَیِّن. پیداتر. هویداتر. روشن تر. آشکارتر. - امثال: ابین من فلق الصبح. ابین من الغد و الامس. || فصیح تر. افصح: هو ابین من فلان.[ اَ یَ ] (اِخ) نام مخلافی به یمن که عدن جزء آن است . (مراصدالاطلاع).
کلمات همقافیه با «ابین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر