معنی ابیل
7 بازدید
[ اَ ] (ع ص، اِ) به زبان سُریانی، مهتر ترسایان. پارسای ترسایان. صاحب ناقوس ترسایان. (منتهی الارب). سر زاهدان نصاری. (مهذب الأسماء). راهب نصاری. (دستوراللغه). رئیس نصاری. کشیش سر زاهدان. ابیلی. (السامی فی الاسامی). - ابیل الابیلین؛ مهتر عیسی علیه السلام. || اندوهگین. (منتهی الارب). || دستهٔ کاه. (منتهی الارب). جوالیقی گوید: الأبیل؛ الراهب، فارسیّ مُعرّب... و هی عصا الناقوس. ج، ابیلون، ابیلین.[ اَ ] (ع اِ) جِ اِبِل.[ اِبْ بی ] (ع اِ) گروهی از پرندگان و گروهی از اسبان و گروهی از شتران و پی درپی آینده از ایشان. (منتهی الارب ). || گلهٔ مرغان. ج، ابابیل.[ اَ ] (اِ) نام نباتی است، بیخش چون شلغم و خوش طعم، برگش مانند اسپست، شاخهای او بسیار و تخمش شبیه به تخم زردک. در کنار دریا روید و مؤلف اختیارات گفته است برگ آن آنچه در زمین خشک رسته باشد قاتل است. (از تحفهٔ حکیم مؤمن).
کلمات همقافیه با «ابیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر