معنی ابیدیمیا
6 بازدید
[ اِ ] (معرب، اِ) (از یونانی اِپی، روی. بالای. فوق. بَر +دِمُس، قوم) اِبیذیمیا. آبی ذیمیا. (قفطی). وبا. مرگامرگی. سوفه. مرض ساری. مرض وافده. امراض ساریه. امراض وافد. مرگ و میر. || در حیوان، یوت. مرگی. سوفه. سواف . آفت. || میهمانی و سوری خویشاوندی یا دوستی را در بازگشت از سفری نزد مردم یونانی. || (اِخ) نام کتابی از ابقراط. (بحرالجواهر). و گمان میکنم صاحب بحرالجواهر کتاب ابیذیمیای جالینوس را که عیسی بن یحیی بعربی نقل کرده است به ابقراط نسبت کرده. || جشنهای یونان در شهر ملطیه و دِلُس بنام افولن. || جشنهای یونان در آرگس بنام ژونن.
کلمات همقافیه با «ابیدیمیا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر