معنی ابکار
9 بازدید
[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ بکر. دوشیزگان. دختران دوشیزه. (وطواط). بکر بالکسر؛ دوشیزه، یقع علی الرجل و المرئة. (منتهی الارب). رجوع به کلمهٔ دوشیزه و بکر شود.[ اَ ] (اِ) اَبکاره. کشت و زرع. کشاورزی. حَرْث : چو ورزه به ابکار بیرون شود یکی نان بگیرد بزیر بغل.ناصرخسرو. توسعاً، مزرع : دزدیست آشکاره [ روزگار ] که نستاند جز باغ و حائط و رز و ابکاره.ناصرخسرو.[ اِ ] (ع مص) بشبگیر رفتن. (زوزنی). بامداد کردن و کسی را بر آن داشتن. (تاج المصادر). پگاه برخاستن. (زوزنی). پگاه خیزانیدن. وارد شدن بر آب صبحگاهان. || شتاب نمودن. || (اِ) بامداد. (مهذب الاسماء). اول روز. مقابل عَشیّ.
کلمات همقافیه با «ابکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر