معنی ابک
6 بازدید
[ اَ بَ ک ک ] (ع ص) سال قحط. || کسی که فراهم و مزدحم سازد خران و مواشی و مانند آن را. (منتهی الارب). || مزدوری که سعی کند در امور اهل خود. || بریده دست. ج، بُکّان.[ اَ بَ ک ک ] (اِخ) نام جائی است.
کلمات همقافیه با «ابک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بک» برای سرودن شعر