معنی ابوکبشه

معنی ابوکبشه

6 بازدید
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) محدث است. او از ابی موسی و از او عاصم روایت کرده است. (الکنی للبخاری).
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) مولی رسول اللََّه. او بدر و مشاهد دیگر را دریافت و به سال ۱۳ یا ۲۳ هـ . ق. وفات کرد. و ابن هشام گوید که او فارسی است.
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) اوس یا سلیم دوسی. صحابی است.
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) انماری. صحابی است و در نام او اختلاف است. وی بشام سکونت داشت.
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) سکسکی. عریف سکاسک. تابعی است. او از ابی الدرداء و از وی پسر او روایت کند.
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) سلولی. (الکنی للبخاری).
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) سُلَیم یا اوس دوسی. صحابی است.
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) عمربن سعد الانماری. صحابی است.
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) فارسی. مولی رسول اللََّه. او بدر و دیگر غزوات را درک کرد و به سال ۱۳ یا ۲۳ هـ . ق. درگذشت.
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) وجز یا جزء. مردی به روزگار جاهلیت از بنی خزاعه، پدر قبله و قبله مادر وهب و وهب پدر آمنه مادر رسول صلوات اللََّه علیه. او از عبادت ارباب کثیرهٔ عرب سر باز زد و به پرستش شعری العبور یعنی بنوعی از یگانه پرستی بسنده کرد و آنگاه که حضرت رسول اکرم صلی اللََّه علیه و آله مردمان را به اللََّه واحد قهار میخواند و از پرستش خدایان گوناگون منع می فرمود مشرکین به او علیه السلام کنیت ابن ابی کبشه دادند و این از راه تشبیه او به ابی کبشه در دعوت بتوحید و هم اشارت به نسبت او از سوی مادر به ابی کبشه بود. و اقوال دیگر نیز در وجه این انتساب هست.
[ اَ کَ شَ ] (اِخ) وجز یا جزء. مردی به روزگار جاهلیت از بنی خزاعه، پدر قبله و قبله مادر وهب و وهب پدر آمنه مادر رسول صلوات اللََّه علیه. او از عبادت ارباب کثیرهٔ عرب سر باز زد و به پرستش شعری العبور یعنی بنوعی از یگانه پرستی بسنده کرد و آنگاه که حضرت رسول اکرم صلی اللََّه علیه و آله مردمان را به اللََّه واحد قهار میخواند و از پرستش خدایان گوناگون منع می فرمود مشرکین به او علیه السلام کنیت ابن ابی کبشه دادند و این از راه تشبیه او به ابی کبشه در دعوت بتوحید و هم اشارت به نسبت او از سوی مادر به ابی کبشه بود. و اقوال دیگر نیز در وجه این انتساب هست.

کلمات هم‌قافیه با «ابوکبشه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید