معنی ابووائل
6 بازدید
[ اَ بو ءِ ] (ع اِ مرکب) شغال. (مهذب الاسماء) (المرصع).[ اَ بو ءِ ] (اِخ) شقیق بن سلمة الاسدی الخزیمی. بعضی او را صحابی گفته اند و برخی دیگر گویند او تابعی است از اهل کوفه و درک صحبت عمر و عثمان و علی و معاذبن عباس و ابن عمر و ابن مسعود و ابوهریره و عایشه و غیر آنان از صحابهٔ کرام کرده است و وفات او به سال ۸۲ یا ۸۹ هـ . ق. بود و او مردی زاهد و متقی و صاحب اقوال مشهوره است و نیز گفته اند که او شاعری مخضرمی است یعنی در جاهلیت و اسلام هر دو شعر گفته است.[ اَ بو ءِ ] (اِخ) القاصّ المرادی الیامی الصنعانی. محدث است. او از عروةبن محمد و از او ابراهیم بن خالد صنعانی روایت کند.[ اَ بو ءِ ] (اِخ) کلیب. محدث است.
کلمات همقافیه با «ابووائل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئل» برای سرودن شعر