معنی ابوهند
6 بازدید
[ اَ ؟ ] (اِخ) ابن عمیت بن ذراع الداری. صحابی است. و نام او براءبن عبداللََّه بن عمیت است و گفته اند که او برادر مادری تمیم الداری است.[ اَ ؟ ] (اِخ) اشجعی. نعمان بن اشیم. صحابی است.[ اَ ؟ ] (اِخ) انصاری. صحابی است.[ اَ ؟ ] (اِخ) بجلی. تابعی است و از معاویة روایت کند.[ اَ ؟ ] (اِخ) براءبن عبداللََّه بن عمیت. رجوع به ابوهندبن عمیت... شود.[ اَ ؟ ] (اِخ) بریرداری بن رزین. صحابی است.[ اَ ؟ ] (اِخ) حجام. گویند نام او عبداللََّه است و صحابی است. او بدر را درک نکرد لیکن دیگر مشاهد را دریافت و حجام رسول صلوات اللََّه علیه بود.[ اَ ؟ ] (اِخ) الداری. برادر تمیم بن اوس داری. محدث است.[ اَ ؟ ] (اِخ) داری. صحابی است.[ اَ ؟ ] (اِخ) داری. عبداللََّه بُرَیْن. صحابی است.[ اَ ؟ ] (اِخ) صدّیق. محدث است.[ اَ ؟ ] (اِخ) عبداللََّه. رجوع به ابوهند حجام ... شود.[ اَ ؟ ] (اِخ) المرهبی. محدث است. او از ضحاک و از او شریک روایت کند.[ اَ ؟ ] (اِخ) مرهبی کوفی. محدث است.[ اَ ؟ ] (اِخ) مولی بن بیاضه. صحابی است و حجام رسول صلوات اللََّه علیه بوده است. رجوع به ابوهند حجام شود.[ اَ ؟ ] (اِخ) نعمان بن اشیم اشجعی. صحابی است (؟).[ اَ ؟ ] (اِخ) نعمان بن اشیم والد نعیم بن ابی هند. تابعی است.[ اَ ؟ ] (اِخ) الهمدانی. محدث است. او از ابی ظبیان و از او محمدبن قیس روایت کند.
کلمات همقافیه با «ابوهند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر