معنی ابونعیم

معنی ابونعیم

7 بازدید
[ اَ نُ عَ ] (ع اِ مرکب) نان سپید. حواری. (منتهی الارب) (السامی فی الاسامی). نان میده. (مهذب الاسماء). || کرکی. (المزهر سیوطی) (المرصع ابن اثیر جزری).
[ اَ نَ ] (اِخ) واحه ای از واحات در ثغر لیبی بصحرا، دارای معادن گوگرد.
[ اَ نُ عَ ] (اِخ) احمدبن عبداللََّه بن احمدبن اسحاق بن موسی بن مهران اصفهانی. حافظ مشهور. ابن خلکان گوید: او صاحب کتاب حلیةالأولیا است و خود از اعلام محدّثین و اکابر حفاظ ثقات است. و از افاضل عصر حدیث و جز آن فراگرفته و عده ای دیگر از او اخذ کرده و بدو منتفع شده اند. و کتاب حلیهٔ او از بهترین کتابهاست و نیز او راست: تاریخ اصفهان و از آن کتاب من در ترجمهٔ والد او عبداللََّه نسبت او را بصورت فوق نقل کردم. و ابونعیم گوید: جدّ او مهران مسلمانی گرفته است و مراد این است که اولین کس از اجداد وی که دین اسلام پذیرفته مهران بوده است. و او از موالی عبداللََّه بن معاویةبن عبداللََّه جعفربن ابی طالب رضی اللََّه عنهم است و هم ابونعیم گوید که پدر وی عبداللََّه در رجب سال ۳۶۵ هـ . ق. درگذشت و جسد وی نزد گور جدّ مادری او بخاک سپردند. و مولد ابونعیم رجب سال ۳۳۶ هـ . ق. و بقولی ۳۳۴ و وفات وی به اصفهان در صفر یا روز دوشنبهٔ بیست و یکم محرم ۴۳۰ بود -انتهی. و ابن جوزی کتاب صفة الصفوة بتقلید و تنقیح کتاب حلیة الأولیاء ابونعیم کرده است. و سمعانی در انساب او را از شیوخ خویش نام برده است.و صاحب روضات گوید و نیز او راست: کتاب الاربعین از احادیثی که وی در امر مهدی منتظر گرد کرده است و این کتاب را صاحب کشف الغمة داشته و از آن بسیاری نقل می کند و کتاب ذکر المهدی و نعوته و حقیقة مخرجه و ثبوته و این کتاب را سید رضی الدین بن الطاووس در کتاب ظرائف خود بدو نسبت کرده است و ظاهراً این کتاب همان کتاب الاربعین باشد. کتاب طب النبی و این کتاب را دمیری در حیوة الحیوان به او منسوب داشته و کتاب فضائل الخلفاء چنانکه در فوائد الحموی آمده است و کتاب حلیة الأبرار و کتاب الفتن و کتاب الفوائد چنانکه در غایة المرام سید هاشم بحرانی نام آن برده شده است. و کتاب مختصرالاستیعاب. و کتاب مانزل من القرآن فی امیرالمؤمنین. و صاحب معالم العلماء در ترجمهٔ ابونعیم گوید: الحافظ ابونعیم احمدبن عبداللََّه الأصفهانی عامی الا انّ له منقبة الطاهرین و مرتبة الطیبین. و امیر محمدحسین خاتون آبادی یکی از اسباط مجلسی علیه الرحمه آرد که: و هم از مشاهیر علماء عامه که من به تشیع آنان آگاهی یافتم یکی حافظ ابونعیم محدث اصفهانی صاحب حلیةالاولیاء است و او از اجداد جدّ من مجلسی علیه الرحمه است و تشیع او را جد من از پدر و او از پدران خویش روایت کرده است. وی ظاهراً از مشاهیر محدثین عامه و لیکن در باطن از خلّص شیعه بوده و بتقیه خود را از عامه مینموده است و از این جاست که کتاب حلیة الأولیاء او محتوی به احادیثی در مناقب امیرالمؤمنین است که در کتب دیگر یافت نمی شود و مدار علماء ما در استدلال به اخبار مخالفین بر استخراج از احادیث این کتاب اوست و صاحب ریاض العلماء گوید: این مرد از نبائر شیخ محمدبن بناء صوفی اصفهانی است و مرادش از شیخ محمد آن کس است که مدفن او در بقعهٔ مقبرهٔ شیخ سبنای واقع در محلهٔ خواجو است و در تاریخ اخبارالبشر آمده است که وفات ابونعیم اصفهانی از حفّاظ و ابن خیاط از شعراء در سال ۵۱۷ هـ . ق. بود و این یا از سهو نساخ است و یا زیادتی است در اصل و محتمل است که این مرد کسی دیگر غیر صاحب ترجمه باشد متأخر از او و صاحب همان لقب و کنیت و یا یکی از احفاد اوست و بمقتضی قاعدهٔ انساب بنام و کنیت جد خوانده شده است و در موضع دیگر همان کتاب آید که وفات ابونعیم اصفهانی از حفاظ و قاضی ابی زید موسی از حنفیه و امام ابی منصور ثعالبی و شیخ ابوالفتح بستی از شعرای معروف در ۴۳۰ هـ . ق. بوده است و این تاریخ مطابق است با تاریخی که ابن خلکان و غیر او در تاریخ وفات حافظ ابونعیم مشهور صاحب الحلیه آورده اند و ابونعیم کنیت صاحب ترجمه بی خلاف مصغّر است و عمر او ۷۷ سال بوده است و قبر او اکنون معروف است بمحلهٔ درب الشیخ ابومسعود از محلات اصفهان در مزار کبیر آنجا مشهور به آب بخشان و سید امیرلوحی موسوی سبزواری ساکن اصفهان که با علامهٔ مجلسی معاصر بود و با او عداوت داشت امر بخراب کردن مقبرهٔ ابونعیم کرد و از این کار تخفیف و احراق قلب مجلسی میخواست و مولی نظام الدین قرشی از شاگردان شیخ بهائی ذکر این مرد را در قسم ثانی از کتاب رجال خود مسمی بناظم الاقوال آورده و گوید: قبر او را در اصفهان دیدم و بر لوح مزار او مکتوب بود: قال رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله مکتوب علی ساق العرش لااله الاللََّه وحده لاشریک له محمدبن عبداللََّه عبدی و رسولی و ایّدته بعلی بن ابیطالب رواه الشیخ الحافظ المؤمن الثقة العدل ابونعیم احمدبن محمدبن عبداللََّه سبط احمدبن یوسف البنّاء الاصفهانی رحمه اللََّه و رضی عنه و رفع فی اعلی علیین درجته و حشره مع من یتولاه من الائمة المعصومین. و ابن جوزی وفات صاحب ترجمه را در عشر دوم محرم از شهور سال ۴۰۲ گفته است و این نیز ظاهراً غلطی یا تصحیفی است -انتهی. و صاحب قاموس الاعلام کتب ذیل را به او نسبت میدهد: حلیةالاولیاء، و گوید این کتابی بزرگ و اثری جلیل القدر است و ابوالفرج بن الجوزی آنرا بنام صفةالصفوة اختصار کرده است. دیگر از کتب او معرفةالصحابة و کتاب دلائل النبوة و کتاب تاریخ اصفهان و کتاب الطبقات است و وفات او به سال ۴۰۳ هـ . ق. بوده است - انتهی. و صاحب کشف الظنون کتاب حرمة المساجد و کتاب اطراف الصحیحین و کتاب الدلائل و کتاب الریاضة والادب و کتاب اربعین و کتاب المسند المستخرج علی صحیح مسلم و کتاب الصلوة و کتاب المهدی و کتاب معرفة الصحابة و کتاب زینة المتعلمین و کتاب المعرفة و کتاب عرف الوردی فی اخبار المهدی و کتاب دلائل النبوة و کتاب عمل الیوم واللیلة و کتاب ریاض المتعلّم و کتاب استخراج بر توحید ابن خزیمه (بنام المستخرج علی التوحید لابن خزیمة) و نیز کتاب معجم شیوخ ابی نعیم که آنرا حافظ ابوبکر محمدبن یوسف بن موسی الغرناطی معروف به ابن مسدی متوفی به سال ۶۳۳ هـ . ق. در شش مجلد گرد کرده است و آن کتابی کثیرالفوائد است. کتابی در ردّالغریب المصنف ابوعبید قاسم بن سلام و کتاب فضائل الصحابة و کتاب فضل العالم العفیف را به او نسبت داده و حاجی خلیفه چنانکه رسم و عادت اوست در غالب این اسماء سال وفات صاحب ترجمه را ۴۳۰ آورده است و در بعضی از آن کتب سال وفات ذکر نکرده لکن در ذیل کتاب اطراف الصحیحین وفات مؤلف را ۵۱۷ هـ . ق. نوشته است و چنین مینماید که ابونعیم اصفهانی موسوم به احمدبن عبداللََّه دوتن باشند چنانکه صاحب روضات نیز متوجه این امر شده است که وفات یکی از آندو در ۴۳۰ و دیگری در ۵۱۷ است.
[ اَ ؟ ] (اِخ) اسحاق بن الفرات المصری. محدث است.
[ اَ نُ عَ ] (اِخ) اصفهانی. رجوع به ابونعیم احمدبن عبداللََّه بن احمدبن اسحاق بن موسی بن مهران شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) بصری. رجوع به علی بن حمزهٔ لغوی مکنی به ابونعیم شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) ربعی بن عبداللََّه بصری. از اصحاب مولینا الصادق و الکاظم علیهماالسلام محدث است.
[ اَ ؟ ] (اِخ) رضوان بن عبداللََّه الجنویّ از مردم جنوة. محدث است. او از ابی محمد عبدالرحمن بن علی سقین العاصمی و از او عبداللََّه محمدبن قاسم قصار روایت کند. و نیز رجوع به اعلام زرکلی ج ۳ ص ۵۲ شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) زبیبی. تلمیذ محمدبن شریک. محدث است.
[ اَ نُ عَ ] (اِخ) صرادبن صرد. محدث است. و رجوع به ابونعیم ضراربن صرد شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) ضراربن سرد. محدث است. و رجوع به ابونعیم صرادبن صرد شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) ضراربن سرد. محدث است. و رجوع به ابونعیم صرادبن صرد شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) عبدالرحمن بن هانی النخعی. محدث است و از شریک روایت کند.
[ اَ ؟ ] (اِخ) عبدالصمدبن علی بن محمد الشیانی (؟) البخاری. از مردم شیا قریه ای به بخارا از اصحاب رأی. وی از غنجار و غیر او حدیث کند. (معجم البلدان ذیل شیا).
[ اَ ؟ ] (اِخ) عقبةبن وهب بن عقبه. محدث است.
[ اَ ؟ ] (اِخ) علی بن حمزهٔ لغوی بصری. متوفی به سال ۳۷۵ هـ . ق. او راست: کتبی در لغت و بیشتر آن ردودی است بر لغویین دیگر مانند رد بر ابن درید و رد بر اصمعی و رد بر ابن حنیفهٔ دینوری در کتاب نبات و رد بر ابی عبید قاسم بن سلام و رد بر ثعلب و رد بر جاحظ در کتاب حیوان و رد بر ابن سکیت در اصلاح المنطق و آنگاه که متنبی به بغداد شد و ابونعیم نیز به بغداد بود متنبی بر او وارد شد. رجوع به علی ... شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) عمروبن صبح. محدث است.
[ اَ ؟ ] (اِخ) فضل بن حکیم السلمی الدلال. محدث است.
[ اَ ؟ ] (اِخ) فضل بن دکین از موالی طلحةبن عبیداللََّه تیمی. وفات ۱۱۹ هـ . ق. او از فقهاء اصحاب حدیث است و از اوست: کتاب المناسک، کتاب المسائل فی الفقه. (ابن الندیم). و در کتاب الکنی بخاری آمده است که از ابراهیم شکستانی روایت کند و صاحب روضات در ذیل ترجمهٔ ابونعیم احمدبن عبداللََّه بن احمد اصفهانی گوید: فضل بن دکین از مشاهیر قدماء علماء شیعه است و عامه را نیز از او روایات بسیار است و نزد ما و هم در نزد عامه موثوقٌ به است.
[ اَ ؟ ] (اِخ) قرقارة. رجوع به ابونعیم نصربن عصام بن المغیرة شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) محمودبن لبیدبن عقبة الانصاری. پدر او از صحابهٔ کرام است و خود او بزمان رسول صلوات اللََّه علیه در مدینه متولد شد و در صحابی بودن او اختلاف است و بعضی او را از تابعین شمرده اند. و در روایت موثق است و به سال ۹۶ هـ . ق. وفات کرده است.
[ اَ ؟ ] (اِخ) ندیم. ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود آرد: و چنان افتاد از قضا که بونعیم ندیم مگر بحدیث این ترک (نوشتکین) دل بباد داده بود در مجلس شراب سوی او دزدیده بسیار نگریستی و این پادشاه آن میدیده دل در آن بسته بود، این روز چنین افتاد که بونعیم شراب در سر داشت و امیر همچنان، دسته شبوی و سوسن آزاد نوشتکین را داد و گفت بونعیم را ده. نوشتکین آنرا به بونعیم داد بونعیم انگشت را بر دست نوشتکین فشرد، نوشتکین گفت این چه بی ادبی است، انگشت ناحفاظی بر دست غلامان سلطان فشردن و امیر از آن سخت در تاب شد و ایزد عزّ ذکره توانست دانست چگونگی آنحال، که خاطر ملوک و خیال ایشان را کس بجای نتواند آورد. بونعیم را گفت بغلام بارگی پیش ما آمده ای؟ جواب زفت بازداد و سخت گستاخ بود، که خداوند از من [ این ] چیزها کی دیده بود، اگر از بنده سیر شده است بهانه توان ساخت شیرین تر از این، امیر سخت در خشم شد بفرمود تا پای بونعیم گرفتند و بکشیدند و بحجره ای بازداشتند و اقبال را گفت هر چه این سگ ناحفاظ را هست صامت و ناطق همه بنوشتکین بخشیدم و کسان رفتند و سرایش فروگرفتند و همه نعمتهاش بستدند و موقوف کردند و اقبال نماز دیگر این روز بدیوان ما آمد با نوشتکین و نامه ها ستد و منشوری توقیعی تا جملهٔ اسباب و ضیاع آنرا بسیستان و جایهای دیگر فروگیرند و بکسان نوشتکین سپارند و بونعیم مدتی بس دراز در این سخط بماند چنانکه ارتفاع آن ضیاعها بنوشتکین رسید و بادی در آن میان جست و شفاعت کردند تا امیر خوشنود شد و فرمود تا ویرا از قلعه بخانه باز بردند و پس از آن بخواندش و خلعت داد و بنواختش و ضیاعش بازداد و ده هزار دینار صلت فرمود تا تجمل و غلام سازد که همه ستده بودند و گاهگاهی میشنودم که امیر در شراب بونعیم را گفتی سوی نوشتکین مینگری؟ او جواب دادی که از آن یک نگریستن بس نیک آمدم که تا دیگر نگرم و امیر بخندیدی -انتهی. و این بونعیم تا آخر روزگار مسعودبن محمود غزنوی همین شغل ندیمی داشت. رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۷ و ۴۱۸ و ۶۷۲ شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) نصربن عصام بن المغیرة المعروف بقرقاره. یکی از علماء و محدثین است. رجوع به ترجمهٔ ابونعیم احمدبن عبداللََّه بن احمدبن اسحاق بن موسی بن مهران شود.
[ اَ ؟ ] (اِخ) وهب بن کیسان. محدث است. و مالک از او روایت کند.

کلمات هم‌قافیه با «ابونعیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید