معنی ابوموسی
5 بازدید
[ اَ سا ] (اِخ) (جزیرهٔ...) جزیره ای از ایران بجنوب بندر لنگه و تقریباً در وسط خلیج فارس و دارای آب شیرین فراوان. ارتفاع کوههای آن از ۱۵۰ گز تجاوز نمیکند.[ اَ سا ] (اِخ) محدث است. سفیان از او و او از وهب بن منبه روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) ابن امام. رجوع به ابوموسی عیسی بن محمد... شود.[ اَ سا ] (اِخ) ابن عمار. یکی از مذهبین مشهور مصاحف. (ابن الندیم).[ اَ سا ] (اِخ) ابن قسطنطین. رجوع به ابن قسطنطین عیسی... شود.[ اَ سا ] (اِخ) احمدبن محمدبن محمد یحیی بن مبارک العدوی الیزید. او از عم پدر خویش ابراهیم بن ابی محمد مسموعات او را از اصمعی و ابی زید روایت کرده است. (از ابن الندیم). و رجوع به یزیدیین شود.[ اَ سا ] (اِخ) اسحاق بن ابراهیم الهروی. محدث است و فضل بن سهل از او روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) اسحاق بن موسی بن عبداللََّه بن یزید الانصاری. محدث است.[ اَ سا ] (اِخ) الأسدی. محدث است. او از شعبی و از او عبداللََّه الهمدانی روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) اسرائیل. او از حسین و از او ابن عیینة روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) اسرائیل بن موسی بصری. او از حسن و از وی ابن عیینة روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) اشعری. عبداللََّه بن قیس بن سلیم. صحابی است. او از مردم قریهٔ رِمَع یکی از قرای یمن و از قبیلهٔ اشعر یمن است. او پیش از هجرت از یمن بمکه شد و اسلام آورد و پس از فتح خیبر بحبشه هجرت کرد و سپس از حبشه بمدینهٔ منوّره بازگشت. و به سال دهم هجرت به امر رسول صلی اللََّه علیه و آله والی قسمتی از یمن گردید. در خلافت عمر به سال ۱۷ هـ . ق. والی بصره و به سال ۲۲ بنا بر تقاضای اهل کوفه حکمران آن شهر گردید و لکن نتوانست اهل کوفه را راضی سازد و پس از یکسال بمنصب اول خود ولایت بصره، بازگشت و تا چند سال از خلافت عثمان بهمین سمت باقی بود. در زمان خلافت عمر دست میسان و مذار و اهواز و شوش و اصفهان و نصیبین را او فتح کرد و یکبار نیز مغضوب عمر گردید و در خلافت عثمان شهر ری بصلح بدست او مفتوح شد. پس از عزل از بصره بکوفه رفت تا در آنجا متوطن شود و عثمان در سال ۳۴ او را والی کوفه کرد و هنگام خلافت علی علیه السلام که کوفه پای تخت شد ابوموسی از منصب خود معزول و از عمل برکنار بود تا پس از جنگ صفین که قرار بر حکمین شد ابوموسی به اصرار جمعی از اهل کوفه از طرف امیرالمؤمنین علیه السلام حکم گردید و از عمروبن عاص فریب خورد بتفصیلی که در تواریخ مسطور است و هر دو گروه از او ناراضی شدند و او بمکه گریخت و در آنجا نیز نتوانست بماند پس بکوفه برگشت و بهمانجا درگذشت و در سال وفات او اختلاف است برخی سال ۴۲ و برخی دیگر ۵۲ هـ . ق. گفته اند و قبر او در ثویّه موضعی بکوفه است. و صاحب مجمل التواریخ آرد که ابوموسی اشعری در سنهٔ ثمان عشر (۱۸ هـ . ق.). نامه ای به عمر خطاب نوشته بود و مخاطبت کرده: لعبداللََّه عمر امیرالمؤمنین. عمر گفت واللََّه که چنین است بندهٔ خدایم و عمر نامم و امیر مؤمنانم از آن پس او را امیرالمؤمنین خواندند و پیش از آن او را خلیفت خلیفت پیغامبر گفتندی. از ابوموسی روایاتی در تفسیر است. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۲۷۱، ۲۹۰، ۲۹۱، ۲۹۶، ۴۴۳، ۴۴۵،۴۶۰، ۵۱۲، و حبیب السیر چ طهران ج ۱ ص ۴۸، ۱۳۶، ۱۳۷، ۱۴۰، ۱۶۵، ۱۶۷ ۱۷۰، ۱۷۲، ۱۷۸، ۱۸۹، ۱۹۰، ۲۳۸، و لباب الالباب ج ۱ ص ۲۸۹ شود.[ اَ سا ] (اِخ) اصفهانی. رجوع به محمدبن ابی بکربن عمر اصفهانی مدینی شود.[ اَ سا ] (اِخ) جابربن حیّان صوفی طوسی خراسانی. رجوع به جابر... شود.[ اَ سا ] (اِخ) جزولی. رجوع به عیسی بن عبدالعزیزبن یللبخت... شود.[ اَ سا ] (اِخ) حارث بن مالک. محدث است.[ اَ سا ] (اِخ) حامض. سلیمان بن محمد الحامض بن احمد الحامض. رجوع به سلیمان بن محمد الحامض شود.[ اَ سا ] (اِخ) حذّاء. او از عبداللََّه بن عمرو (؟) روایت دارد. (الکنی للبخاری ص ۶۹ س ۱۲).[ اَ سا ] (اِخ) حکمی. صحابی است.[ اَ سا ] (اِخ) خلف بن قتاده. محدث است و از پدر خود روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) سلیمان بن محمدبن احمد بغدادی. نحوی ملقب به حامض. رجوع به سلیمان بن محمد... شود.[ اَ سا ] (اِخ) ضریر رازی. رجوع به ضریر رازی... شود.[ اَ سا ] (اِخ) عبداللََّه بن قیس. رجوع به ابوموسی اشعری شود.[ اَ سا ] (اِخ) علی بن جعفر مشهور به سیدبن طاوس. بعضی کنیت او را ابوالقاسم و جمعی ابوالحسن گفته اند. رجوع به علی... شود.[ اَ سا ] (اِخ) عمربن هارون صوفی. محدث است او از صدقةبن المنتصر روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن ابان بن صدقةبن عدی مرادنشاه فسائی فارسی. رجوع به عیسی بن ابان... شود.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن سالم. محدث است. او از شعبه و از او محمدبن رافع نیشابوری روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن سلیمان شیزری. محدث است. و محمدبن عوف حمصی طائی از او روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن صُبَیْح، ملقب به مزدار. تلمیذ بشربن معتمر رئیس فرقه مزداریّه از معتزله و او را راهب معتزله گفتندی بعلت زهد او.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن عبدالعزیزبن یللبخت بن عیسی بن یوماریلی جزولی یزدکنتی. رجوع به عیسی... شود.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن عبداللََّه بن حکم بن النعمان بن بشیرالانصاری. محدث است. او از مبارک بن فضاله و از او ولیدبن مسلم روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن فرخانشاه. رجوع به عیسی... شود.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن محمد. رجوع به عیسی بن محمد شود.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن مردان کوفی. رجوع به ابن مردان ابوموسی عیسی و عیسی... شود.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی بن مینابن وردان بن عیسی بن عبدالصمدبن عمروبن عبداللََّه المدنی المعروف بقالون القاری. صاحب نافع بن ابی نعیم. مولد او در ایام هشام بن عبدالملک به سال ۱۲۰ هـ . ق. بود و در ایام منصور به سال ۱۵۰ از نافع اخذ قرائت کرد و قالون اصم بود و آنگاه که قاری بر او قرائت میکرد گوش خود را بدهان او می پیوست تا قرائت او بشنود و قالون مولی انصار است و گفته اند که قالون در زبان رومی بمعنی جیّد است و آنگاه که بر نافع قرائت میکرده است نافع به او قالون قالون یعنی نیکوست گفتی. رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج ۶ ص ۱۰۶ و ۱۰۷ شود.[ اَ سا ] (اِخ) عیسی قیروانی بن ابی العباس حنیف بن احمد دینوری. رجوع به عیسی... شود.[ اَ سا ] (اِخ) غافقی. مالک بن عباده. صحابی است.[ اَ سا ] (اِخ) کعب السعدی. محدث است. او از سلمان بن حبیب و از او محمدبن عثمان ابوالجماهر روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) مالک بن عبادهٔ غافقی. صحابی است.[ اَ سا ] (اِخ) محمد امین بن هارون الرشید. رجوع به امین... شود.[ اَ سا ] (اِخ) محمدبن ابی بکر عمربن ابی عیسی احمدبن عمربن محمدبن ابی عیسی اصفهانی مدینی. رجوع به احمدبن ابی بکر... شود.[ اَ سا ] (اِخ) مدنی. رجوع به محمدبن ابی بکر... شود.[ اَ سا ] (اِخ) مسحاج بن موسی. تابعی است او از انس بن مالک و از او مروان بن معاویة روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) المکفوف. او را پنجاه ورقه شعر است. (ابن الندیم).[ اَ سا ] (اِخ) هارون بن اسماعیل بن النعمان بن عبداللََّه بن کعب بن مالک. محدث است.[ اَ سا ] (اِخ) هارون بن سلیمان الفراء. محدث است و ابونعیم از او روایت آرد.[ اَ سا ] (اِخ) هارون بن محمدبن عبدالملک الزیات. رجوع به هارون... شود.[ اَ سا ] (اِخ) هلالی. او از پدر خود و از او سلیمان بن المغیرة روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) یُحَنّس بن عبداللََّه مولی الزبیربن العوام. محدث است.[ اَ سا ] (اِخ) یُحَنَّس. تابعی است. او از ام الدرداء و از او ابوصخر حمیدبن زیاد روایت کند.[ اَ سا ] (اِخ) یونس بن عبدالاعلی بن موسی بن میسرهٔ مصری. فقیه شافعی.
کلمات همقافیه با «ابوموسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر